تبليغاتX
وبلاگ سری داستان های شمشیر سرنوشت




ویرایش: دوباره سلام. ایندفعه لینک فصل هشتم شب بخیر آقای رئیس جمهور!

ضمناً منتظر هم پیمانان باشید که همزمان با تولدم ارائه می شه!!!

فصل هشتم شب بخیر آقای رئیس جمهور!


سلام! اومدم فصل هفتم شب بخیر آقای رئیس جمهور رو بگذارم. آقا این رو هم بخونید ها بدک نیست! خیلی قشنگه. یک وقت یکجوری نشه به شما هم بگن کور سیاسی اجتماعی! بلا نسبت!!! ولی این فصل رو حتماً بخونید. یکمی دیر شد! باید قبل از انتخابات آمادش می کردم که یک چیزهایی رو بدونید و به فکر رأی ندادن هم نیفتید. اصلا سیاست و اینها رو فراموش کنیم! منتظر فصل جدید هم پیمانان سحر هم باشید!!

این لینک فصل هفتم شب بخیر آقای رئیس جمهور!

فعلاً!


در دشت و کوهساران، بر رود و جویباران

 هر گوشه ی سرایم سبز است از بهاران

آن بلبل و کبوتر، بر شاخه ی صنوبر

 سرسبز و شاد خوانند دوران غم شده سر

از گذر دقایق، بر یاسمن، شقایق

 پوشانده نولباسی خیاط این حدایق

جهان کرده گلستان، نسیم خوش و باران

 دنیا دوباره نو شد، نظاره ای ای یاران!

 

مدتیست که کم کم می توان بویش را حس کرد. شما هم متوجهش شدید؟ منظورم بوی بهار است. بوی نشاط، بوی طراوت، بوی نو شدن، بوی زندگی.

نزدیک شدن بهار را هر کسی به شیوه ای متفاوت درک می کند. هنگامی که سرمای سخت زمستان و برف و خواب آلودگیش جای خود را به نسیم خنک صبحگاهی و طراوت و نشاط می دهد. یا موقع دیدن خانه تکانی ها.  یا شاید هنگامی که ازدحام بی سابقه ی خیابان ها را می بینیم. برای بعضی ها هم بهار با جامه ی سبز پوشیدن طبیعت سر می رسد. ولی بهار را هر طوری که درک کنیم هیچ کداممان نمی توانیم نسبت به آن بی تفاوت باشیم.

زمستان امسال زمستان سختی بود. سرمای بی سابقه، برف شدید، مشکلات تردد، در راه ماندن ها، دیر رسیدن ها، سرماخوردن ها، و بسیاری مشکلات دیگر. اما زمستان می گذرد. با تمام سختی هایش. بعضی ها ناامید می شوند و می گویند:« انگار این زمستان تمامی ندارد.» اما آن ها که می مانند و با سختی های زمستان می جنگند می توانند زیبایی بهار را هم تجربه کنند. زمستان هر چقدر سخت تر باشد، بهار زیباتر خواهد بود. به راستی اگر زمستان نبود بهار چه معنایی داشت؟ سرسبزی و طراوت بهار تنها بعد از مشاهده ی طبیعت یخ زده ی زمستان لذت بخش است. تنها وقتی سرمای زمستان را تجربه کرده باشیم از خنکی بهار لذت می بریم.

بهارهای زیادی سپری شده و ما حالا رسم طبیعت را می دانیم. می دانیم که هر زمستانی بهاری را از پی دارد، و این زمستان اگرچه ممکن است قدرتمند، ترسناک، با ابهت و بی پایان به نظر برسد، اما هنگامی که زمان مناسب فرا رسید با تمام قدرت و عظمتش مجبور است جایش را به بهار بدهد. بهاری که بسیاری زیباتر است.

ما ایرانی ها به نوعی راه و رسم بهار را سرمشق خودمان قرار داده ایم. هر بار که بهاری نو می رسد و جامه ی طبیعت را نو می کند، ما هم جامه ی کهنه خود را با جامه ای نو عوض می کنیم. و ای کاش وقتی ریشه ها نو می شوند ما هم اندیشه مان را نو کنیم.

نو گشتی از بهار جامه ی نو چه نکوست ریشه را تازه کنید، ریشه ی نو چه نکوست

نزدیک عید که می شود زمستان سخت ترین تلاش هایش را به کار می بندد تا از این گریزناپذیر گریزی بجوید. اما این ها فقط طعم بهار را شیرین تر می کنند.

سرانجام به نزدیکی لحظه ی تحویل سال، هنگام انقلاب بهاری، اولین ثانیه از سال جدید می رسیم. همه دور سفره ی هفت سین نشسته اند. اغلب لباس های نوشان را تن کرده اند و منتظرند تا تلویزیون یا رادیو شروع سال جدید را اعلام کند. در این واپسین لحظات سال به خیلی چیزها ممکن است فکر کنیم. به خانواده، به دوستان، به زندگی. بعضی ها سریع سراغ موبایلشان می روند و یک SMS تبریک سال نو برای هرکه می شناسند می فرستند تا عید سال آینده به دستش برسد! بعضی ها به سراغ دیوان حافظ می روند و چند بیتی می خوانند. بعضی ها یک متن ادبی را انتخاب می کنند. بعضی ها هم قرآن را برای آخرین لحظات سال و شروع سال جدید بر می گزینند. مادرها به سفره ی هفت سین نگاه می کنند و نگرانند که شاید چیزی کم و کسر داشته باشد. پدرها کتابی در دست دارند. بچه ها هم شاید به عیدی فکر می کنند. بعضی ها اولین سال نو زندگی مشترکشان را تجربه می کنند. بعضی از بچه ها اولین بار است که کنار سفره ی هفت سین قرار می گیرند. بعضی ها سفره ی هفت سینشان از سیب و سنجد و سمنو تشکیل شده و بعضی ها هم از سوزن و سینی و سیلیسیم!!! اما همه در یک چیز مشترک اند. همه منتظر انقلاب عظیم طبیعتند.

بعد ناخودآگاه به سالی که گذشت فکر می کنیم. به دوستانی که از دست دادیم و دوستانی که به دست آوریدم. به موفقیت ها و شکست ها. به قهرها و آشتی ها. به خوانده ها و نخوانده ها. به گفته ها و نگفته ها. به شنیده ها و نشنیده ها. به دیده ها و ندیده ها. به کتاب هایی که می توانست نوشته شود و نوشته نشد. به شعرهایی که می توانست سروده شود و سروده نشد. و به خودمان قول می دهیم که سال جدید برایمان سالی سرشار از تلاش و کوشش باشد. سالی که در پایانش چنان که پاستور گفت بتوانیم با صدای بلند بگویم:« من هرآنچه در توانم بود انجام دادم.»

و بعد سیری نو آغاز می شود. دقایق می گذرند. ماه ها سپری می شوند. سرانجام دوباره به انتهای یک سال دیگر می رسیم. و باز می توان بوی بهار را حس کرد. دوباره کنار سفره ی هفت سین می نشینیم و به سالی که گذشت فکر می کنیم. و به خودمان قول می دهیم... .

زندگی پیش می رود. بهار ها از پی زمستان ها می آیند. سال ها می گذرند و ما هم پیر می شویم. و بازهم در کنار سفره ی هفت سین می نشینیم و به سالی که گذشت، به عمری که گذشت فکر می کنیم. آن موقع شاید دیگر به خودمان قولی ندهیم. شاید خوشحال باشیم که آنچه در توان داشتم انجام دادیم. و شاید... .

زمستان با تمام قدرت و عظمتش سپری می شود. این رسم طبیعت است. سرانجام به قول قدیمی ها زمستان می رود و رو سیاهی می ماند برای ذغال. در پایان زمستان های زندگیمان رو سیاه نباشیم.

سال 1386 با تمام فراز و نشیب هایش به پایان رسید. خوشحالم که این فرصت را داشتم که امروز بتوانم به شما بگویم سال نو مبارک.

برایتان سالی خوش و خرم سرشار از تلاش و موفقیت و سلامتی آرزو می کنم. سالی که در کنار خانواده و دوستانتان پله پله از سکوی موفقیت بالا بروید.

سال 87 تان سبز باد!




نویسنده : گیلدروی لاکهارت ; ساعت 9:18 روز پنجشنبه یکم فروردین 1387

    لینک مطلب  



خب دوستان اول سلام.

فصل جدید داستان رو طبق قولم سر یک هفته ارائه کردم.

همونطوری که قبلاً هم گفتم از اونجایی که این داستان تماماً کار خودمه، در نوشتنش هیچ محدودیتی ندارم و برای همین هم می تونم زود به زود فصل جدید رو بنویسم.

بنابراین تمام افرادی که گفته بودن اگه قراره این داستان رو هم دیر به دیر بنویسم نمی خونن می تونن بیان و با خیال راحت داستان رو بخونن.

البته اگر ببینم که داستان خواننده ای نداره ممکنه از نوشتنش پشیمون شم. آخه من که برای دل خودم داستان ها رو روی نت نمی گذارم. بنابراین اگه نظر ندین قضیه فرق خواهد کرد.

خب این هم فصل جدید:

فصل دوم از داستان جنگجوی تاریکی




نویسنده : گیلدروی لاکهارت ; ساعت 14:36 روز جمعه یازدهم اسفند 1385

    لینک مطلب  


 
Theme designed by Lockhart

Register your domain name and build your site at UNI.CC